جمعه بیست و چهارم تیر 1390

درسوگ شید داود داود

سم الله الرحمن الرحيم

ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عندربهم يرزقون

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق                                 ثبت است بر جريده عالم دوام ما















دگر جنرال محمد داود داود فرزند حاجي محمد حسين در سال 1349 خورشيدي در قريه شاهان ولسوالي فرخار در يك خانواده متدين در ولايت تخار ديده به جهان گشود از همان آوان كودكي خصلت و عادات منحصر به خودش را داشت. عاطفي بود، دلسوز و مهربان نسبت به همه ي همسالان، متبسم بود و همه را دوست داشت.

وي در سال 1355 شامل مكتب تجربوي سيد عبدالرحمن شهيد شد، تا صنف نهم را در آن مكتب به درجه ي اعلي درس خواند، سپس شامل ليسه ي ابو عثمان تالقاني شد. بعد از فراغت از آن ليسه بنا بر تقاضاي شراي و وضعيت و درك مسئوليت هاي فردي و اجتماعي همراه با داكتر سيد حسين شهيد و ساير راهيان راه جهاد به صف جهاد مسلحانه در برابر ارتش سرخ اتحاد شوروي وقت پيوست والي پيروزي مجاهدين عليه اجيران و مزدوران بيگانه در كنار قهرمان ملي افغانستان، شهيد احمد شاه مسعود باقي ماند.

ابتكار عمل، تطبيق و تحقق برنامه هاي عملياتي، سوق و اداره ي سالم و ساير خصوصيات يگر اين مرد مبارز عواملي بودند كه به زودي توجه رهبري جهاد بخصوص قهرمان ملي را بخود معطوف ساخت و همان  بود كه در كوتاه ترين مدت مسئوليت جبهات شرق تخار به وي سپرده شد.

قابل تذكر است كه دگر جنرال محمد داود "داود" طي مدت اجراي مسئوليت هاي مختلف الگوي ديانت، استقامت، طهارت نفس و وحدت ملي بود. حتي در داغ ترين وضعيت مبارزه ي مسلاحانه براي لحظه اي هم از حفظ جواهر معنوي غافل نبود.

قهرمان ملي افغانستان، لياقت و درايت شهيد محمد داود را بخوبي درك كرده بود و ميدانست كه وي نه تنها جوان جسور در عرصه محاربه است، بلكه ميتواند طرح درتس نيز ارايه نمايد و برنامه ها را خوب عملي و رهبري كند همان بود كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي افغانستان از سال 1371 الي 1374 به صفت ياور و مشوره دهندده ي وي عز تقرر حاصل كرد.

بعد از سقوط كابل و تسلط طالبان موصوف در سال 1374 مسئوليت قومانداني قواي مركز را بر عهده گرفته و همچنان عهده دار عمومي امور ولايت تخار گرديد.

 

  

 

رژيم طالبان سقوط كرد و شهيد دگر جنرال محمد داود با ابتكارات خلاق كه از خود در امر سركوبي گروه طالبان در ولايات شمالشرق نشان داد به صفت قوماندان قول اردوي نمبر 6 زون شمالشرق تعيين گرديد كه در اين پست از خود شايستگي و لياقت تبارز داد و رهبري دولت بر آن شد تا از اين مرد سنگر و فرهنگ به نفع كشور و ملت بيشتر و موثرتر استفاده بعمل آيد همان بود كه در سال 1384 به صفت معين مبارزه عليه مواد مخدر وزارت امور داخله مقرر گرديد و تا سال 1389 در همين پوست حضور داشت و باز هم به اثر ضرورت هاي محاربوي و دگرگون شدن وضعيت امنيتي شمال و شمالشرق كشور اين جنرال شهيد به حيث قوماندان زون 303 پامير تعيين و مقرر شد.

 

و تا روز شهادتش كه مصادف است به 7 جوزاي 1390 در همان پست ايفاي وظيفه نمود.

وي مردي بود آميخته و عجين با مهر و محبت و دوست آحاد مردم، فرهنگيان را دوست ميداشتف علما و محاسن سفيدان را حرمت مي كرد و هر فرد ملت را ارج مي نهاد وي با دريغ و افسوس كه خوش درخشيد و زود خاموش شد.

بعد از ظهر روز شنبه 7 جوزا سال 1390 در يك نشست فوق العاده ي كه به منظور رفع مشكلات اخير امنيتي در سالون جلسات ولايت به اشتراك هيئت رهبري ولايت و نظاميان آلماني تدوير گرديده بود اشتراك داشت در ختم جلسه و حين خروج از ساختمان مقام ولايت تخار در اثر يك عمل تروريستي و انفجار مهيب همراه با مل پاسوال شاه جهان نوري قوماندان امنيه ي تخار و تعداد ديگر از همرزمانش جام شهادت نوشيد.

انا لله و انا اليه راجعون

 

سوگ نامه اي در فراق شهيد داوود داوود

    Close Move -->

 

به تازه گي داشتم با نوشتن وا‍ژه "شهيد" در پيش نام جنرال مولانا عبدالرحمن سيد خيلي عادت مي كردم و هر روز با ديدن عكس دگر جنرال محمد داوود – داوود در درب غربي وزارت داخله دلم قوت مي گرفت.

حد اقل هفته دوبار از مسير قواي مركز، بيمارستان امنيت ملي و بلاخره از مقابل درب ورودي غربي وزارت داخله عبور مي كردم.

در قراول اين ورودي عكسي (اي 4 ) از دگر جنرال محمد داود داود با لبان پر تبسم نصب بود. هر روز با ديدن اين عكس،‌دلم قوت مي گرفت و براي طول عمرش دعا مي كردم.

من تنها كسي نبودم كه هر بار با ديدن عكس اين فرزند دلبند سرزمين خراسان براي طول عمرش دعا مي كردم. هر كسي كه اورا مي شناخت همواره اورا در دعا هاي خود ياد مي كرد. نمي دانم اين همه مردم چرا شيفته او شده بودند.

هنگاميكه خبر شهادت جنرال عبدالرحمن سيد خيلي را شنيدم، يگانه كسي كه به قلب ام قوت و نيرو مي بشخيد جنرال محمد داوود – داوود بود. او مرد متعهد و ايستاده بر قول و قرارش بود.

داوود بعد از به شهادت رسيدن جنرال عبدالرحمن سيد خيلي، در حال كه گلويش را بغض گرفته بود، قسم ياد كرد كه انتقام خون همسنگر و دوستش را خواهد گرفت؛ او به وعده اش وفا كرد و تا دم مرگ در برابر نوكران پاكستاني دال خور ايستاد و در اين راه جانش را فدا كرد.

از چندي به اين سو شهيد جنرال داوود – داوود در قلبم به گونه بي سابقه اي خانه كرده بود،‌ هر جا سخن از او مي شد، نا خدا اگاه از دهانم دعاي طول عمر برايش مي برامد.

يكي از دوستانم كه روزگاري با او كار مي كرد، همواره از سجاياي عالي او برايم قصه مي گفت، از صداقت اش،‌از مهرباني هايش، از شكسته گي هايش، از وطن دوستي هايش، از خوش برخوردي هايش، از علاقه اش به وطن،‌ از پابندي هايش به دين خدا و از رفاقت و جوانمردي هايش.

چند روز پيش او پيامي را برايم نشان داد كه به شهيد داوود فرستاده بود. در اين پيام براي طول عمرش دعا كرده بود. و سر انجام روز شنبه ناگهان تلفونم به صدا در آمد و صداي گريه آلودي همين دوستم گفت: " زنده گي سرت باشد كه برادر ما را شهيد كردند" او نامي از او نبرد اما من به محض اينكه صداي گريه الود اورا شنيدم دانستم كه چه اتفاق افتاده است.

با شنيدن اين خبر تلفون قطع شد و پاهايم توانايي ايستادن را ازدست داد، قلبم داشت از تپيدن باز مي ماند، نمي دانستم چه كنم، مي خواستم چيغ بزنم و فرياد بكشم اما به بتي بي جان مبدل شده بودم.

لحظه خود را بازي دادم و گفتم نه اين واقعيت ندارد، كسي نمي تواند داوود را بكشد، اگر داوود را كشته باشند، پس اين همه دعا كجا رفته است. بعد از درنگي به دوست ديگر خود زنگ زدم تا مگر او بگويد نه اين خبردروغ است و جنرال صاحب صحيح و سلامت در خانه است. اما دريغا كه بازهم صداي بغضي آلودي از انسوي تلفون، بدون اينكه چيزي بپرسم گفت كه بلي ها راست است‌، حالي نمي توانم صبحت كنم بعداً‌زنگ مي زنم.

آري، جنرال ما كشته شده بود! داوود ما ديگر زنده نبود! همسنگر رهبرما به جاودانه گي پيوسته بود! ديگر خبري ازداوود فرخاري نبود! ديگر كسي نمي گفت كه فرمانده زون 303 پامير چنين مي گويد! ديگر دشمن در شمال كشور هراس ندارد! ديگر دل خوشي در شمال نيست!

همه اورا عاشقانه دوست داشتند. اين محبت نسبت به او از چه بود؟ چرا همه مي خواست داوود تا ساليان زياد زنده بماند؟ چرا همه مي گفت كه بر وجودت افتخار مي كنيم؟ زيرا او يك مرد متعهد به خدا و قانون خدا بود! متعهد به قانوني كه در ان حب وطن عبادت توصيف شده است و شهيد داوود همواره مشغول اين عبادت بود.

روزگاري كه او معين مبارزه با مواد مخدر بود، كنفرانسي را با اشتراك دهاقين ولايات جنوبي كشور رهبري مي كرد ومن در ان كنفرانس به عنوان گزارشگر رفته بود. او با دهاقين ولايات جنوبي كشور چنان برخورد مي كرد تو گويي همه برادران او هستند.

تا پيش از ان فكر مي كردم او چون ساير بزرگان و دولتمردان،‌ مرد مغرور و خود پرور است. ان روز كه تقاضاي عكس يادگاري با او را كردم، خضوع و شكسته گي او برايم همه چيز را معكوس ثابت كرد.

اين روز ها در نظر داشتم تا با جمع از دوستان نزدش برويم و به اصطلاح خود را به زور مهمانش كنيم. اما بي خبر از اينكه، او پيش از ان مهمان رهبرش مسعود مي شود! مهمان همسنگرش مولاناي سيد خيلي مي شود و مهمان پروردگارش مي شود.

برايم شمال كشور با نام داوود گره خورده بود، هر گاه خبري از شمال كشور مي شد،‌عكسي از داوود خان زير نظرم مي آمد و دوباره آهي تسلي مي كشيدم و دلم جمع مي شد. اما حال به كي اميد كنم؟ هر گاه به فرخار مي رفتم، با خود مي گفتم اين دره زيباست كه فرزندي چون داوود دارد، اما حال به آن دره چه بگويم كه فرزندش چه شد؟ كدام گرگ اورا ربود؟ كدام گرگ...!

دقيقاً ‌دو روز پيش به حساب فيس بوكش درخواست فرستادم تا افتخار قرار گرفتن در لستش را كمايي كنم، هر روز منتظر پيامك فيس بوك بودم كه بگويد؛ "محمد داوود داوود درخواست دوستي شما را پذيرفت" اما اين چشمانم همچنان در انتظار باقي ماند و تا قيامت خواهد ماند.

و اينكه سر انجام ديروز بازهم از برابر همان در وزارت داخله گذشتم، تا مگر ان عكس متبسم اش را ببينم، بلي عكس همان عكس بود اما با يك تغيير، يك تغيير كوچك نوشتاري كه سرنوشت يك ملت را عوض مي كند. ديروز در زير همان عكس در پيش نامش با رنگ سرخ واژه "شهيد" اضافه شده بود.

واقعاً‌چشمان ياري نمي كرد كه آن عكس را ببينم و آن نام را بخوانم.

اي داوود عزيز! خفاشان و سيه دلان اگر به اين باورند كه با كشتن تو راه رسيدن به اهداف پاكت را قطع كرده اند، كور خوانده اند،‌ راهت را صدها و هزاران فرزند راستين و دلسوز اين سرزمين ادامه خواهد داد.

داوود عزيز! نمي دانم چرا اين همه دعا در حقت قبول نشد و آن خفاش جهنمي توانست به ساده گي فشردن دكمه اي، اين همه مردم را داغدار ماتم زده كند. 

 

پیام و

همدردی مارشال محمد قسیم فیهم، سرپرست ریاست جمهوری

Font size: Decrease font Enlarge font
image

با اندوه فراوان خبر شهادت دگر جنرال محمد داوود داوود ، قوماندان عمومی پولیس زون 303 پامیر در ولایات شمال کشور، جنرال شاه جهان قوماندان امنیه ولایت تخار وهمراهانش را که از اثر حمله انتخاری دشمنان مردم افغانستان عصر امروز در ولایت تخار انجام یافت، شنیدم.

با اندوه فراوان خبر شهادت دگر جنرال محمد داوود داوود ، قوماندان عمومی پولیس زون 303 پامیر در ولایات شمال کشور، جنرال شاه جهان قوماندان امنیه ولایت تخار وهمراهانش را که از اثر حمله انتخاری دشمنان مردم افغانستان عصر امروز در ولایت تخار انجام یافت، شنیدم. من در حالی که از شنیدن این خبر عمیقاً متاثر شدم ، این عمل بز دلانه دشمنان سوگند خورده مردم افغانستان را نکوهش نموده باور دارم که مردم افغانستان یک بار دیگر چند تن از رشید ترین و دلاور ترین فرزندانشان را که تا آخرین دم حیات از وطن، آزادی، استقلال و تمامیت ارضی کشورشان دفاع کردند، از دست داده اند. همراهان شهید داود و شهید شاه جهان نیز از چنین اوصاف والایی برخوردار بودند و گواه آن خون سرخ آنها است که بر روی زمین وطن شان توسط تروریست ها و مزدوران بیگانه گان ریخته شده است. شهادت این فرزندان رشید وپاک کشور را به هریک از اعضای خانواده هایشان ، به مردم دلاور، مسلمان وسرسپرده ولایت تخار و همه مردم متدین و با دیانت افغانستان تبریک و تسلیت عرض میدارم. از خداوند بزرگ برای شهدای امروز ولایت تخار که جان های عزیز شان را فدای آرمان های پاک و انسانی شان کردند، جنت فردوس خواهانم. جنرال محمد داوود داوود بیشترین سالهای عمر عزیزش را در راه آزادی، جهاد و مقاومت مردم خود وقف کرد و در این راه کمترین غفلت به خود راه نداد. جنرال محمد داوود داوود و جنرال شاجهان نوری، مردان نستوه و مجاهدان آزاده ای بودند که در معرکه های ، جهاد و مقاومت، از آموزه های سپه سالار شهید احمد شاه مسعود، قهر مان ملی افغانستان درسهای فراوانی آموخته بودند و تلاش های بیدریغانه آنها در راه ریشه کن ساختن بقایای دشمنان وطن در ولایات شمال کشور، و جا های دیگر افغانستان، بار دیگر گواه روشنی بر این مدعا می باشد. مردم عزتمند و مسلمان و دلیر افغانستان شهادت دلیر مرد عرصه جهاد و مقاومت ملی شان را که همراه با چند تن از دلاور مردان دیگر این سرزمین امروز در ولایت تخار صورت گرفت سوگ اعظیمی می پندارند ولی باور دارند که خون پاک این مردان دلیر در فرجام سپیده های روشن آینده را نوید خواهد داد. شهید داوود با داشتن اوصاف نیک، اخلاق اسلامی مناعت، هوشیاری و کار دانی و رهبریت، در همه ادوار زنده گیش در راه آرمانهایش ثابت قدم ماند و وفاداریش را به دین، وطن و و مردمش با قربانی کردن جان خود ثابت کرد. روان شهید داوود، جنرال شاه جهان و یارانش شاد یاد هایشان گرامی باد.
نوشته شده توسط گل آقا سعیدی در 10:3 |  لینک ثابت   •